158

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

دلم میخواهد بنشینم در یک کافه شلوغ

تکیه بدهم به پنجره

و به تماشا بنشینم

دست ها را

چشم ها را

عشق ها را

دلم میخواهد کافه چی برایم قهوه بیاورد

سرد بشود

تازه بیاورد

بعد بنشیند کنارم

آرام در گوشم بگوید

کجا میگذرد فکر و خیالت؟

جوابی نداشته باشم

مات و مبهوت باز نگاه کنم

و زیر لب بگویم کافه چی

آمده بودم تا نمیرد

باور بودن دستی

نگاهی

عشقی

تلخی قهوه پیشکش همان هایی

که میایند در کافه ات

قهوه مینوشند تا یادشان برود

چه تلخ کردند روزگار را

به حال رقصنده ای

حوالی خوش باوری ها

ناگفته ها...

ما را در سایت ناگفته ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 17:45

صفحه بندی